سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

145

طب در دوره صفويه ( فارسى )

از سال‌ها قبل در سراسر جهان اسلام تحصيل علم و دانش به اين صورت انجام مىگرفت ، براى مثال حنين در سن هفده سالگى براى ادامهء تحصيل به بغداد رفت و تا آن موقع دانشكده طب جندىشاپور را به اتمام رسانده بود . موسى بن ميمون « 1 » طبيب يهودى اندلسى نيز پس از اتمام تحصيلات عمومى در سن سيزده سالگى به فرا گرفتن علم طب مشغول شد . از وجود يك چنين روش آموزشى نبايد چندان تعجب كرد زيرا تا همين شصت سال قبل دانشجويان طب دانشگاه الازهر در سن دوازده سالگى تحصيل خود را در اين رشته شروع مىكردند و دو يا سه سال بعد براى گذراندن دوره كارآموزى به بيمارستان قصر العين مىرفتند . ابن سينا در مقايسه با عده ديگرى از دانشمندان تحصيلات طب خود را خيلى دير شروع كرد . براى مثال محمد بن مسعود شيرازى در سال 682 در مقدمه كتاب تحفه السعديه خود مىنويسد كه : « از آنجا كه من در استنتاج و قياس سخت دقيق بودم و اين همان خصلتى بود كه در تحقيق مبهمات و علاج بيماران از خود نشان مىدادم پس از وفات پدرم در حالى كه فقط چهارده سال داشتم به عنوان پزشك و كحال بيمارستان مظفرى شيراز برگزيده شدم » . البته بايد بگويم كه پدر اين شخص از اطباى تراز اول و بسيار معروف شيراز و عمويش هم از گردانندگان بيمارستان مظفرى بود . در آن ايام دانشكده طب به صورتى كه ما امروز مىشناسيم وجود نداشت و علت هم اين بود كه در تمام مدارسى كه دروس عالى تدريس مىشد علم طبابت نيز يكى از مواد درسى بود . به عبارت ديگر دانشجوئى كه مىخواست بازرگان يا سياستمدار بشود نيز موظف به فرا گرفتن همان اصولى از علم طب بود كه دانشجوى خواهان طبابت يا جراحى مىبايست فرا مىگرفت . منتها در سن پانزده يا شانزده سالگى دانشجوى خواهان تجارت براى خود حجره يا دكانى ترتيب مىداد ، علاقه‌مند به سياست به بارگاه حاكم يا دربار شاه رو مىآورد و مشتاق پزشكى نيز خود را به طبيبى كه به درمان مردم مشغول بود وابسته مىساخت . از نظر افراد تحصيل‌كرده قدر و منزلت پزشكى و جراحى هم‌پايه ادبيات و رياضيات بود . تحصيلات عالى در مدارس وابسته به مساجد انجام نمىگرفت براى اين قبيل تحصيلات اماكن مخصوص مشابه دانشگاه‌هاى امروزى ساخته شده بود كه به آن‌ها مدرسه مىگفتند . در دورهء صفويه مردم علاقه فوق العاده زيادى به تحصيل از خود نشان مىدادند و اين امر گروه زيادى از طالبان اسم و رسم را بر آن مىداشت تا دست به ساختمان مدارس متعدد بزنند . فرير نوشته است كه در زمان او يعنى حدود سال‌هاى 1080 در اصفهان بيست تا سى مدرسه وجود داشت كه داراى موقوفات و درآمد مخصوص خود بودند و تعداد زيادترى نيز در اختيار مدرسين قرار داشتند . هر مدرسه داراى دو مدير بود : يكى مدير دروس و ديگرى مدير داخلى كه ادارهء مدرسه ، تعيين كلاس‌ها و دريافت شهريه را به عهده داشت . برخى از اتاق‌هاى مدرسه محل تدريس خصوصى بود و در بقيه تعداد زيادى شاگرد حضور مىيافتند . يك مدرسه كوچك در حدود 40 شاگرد داشت درحالىكه تعداد شاگردان مدارس

--> ( 1 ) - Maimonides